ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
231
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) مىشود آيا هذيان مىگويد ؟ بپرسيد تا چه مىگويد . و چون سخن را تكرار كردند فرمود : رهايم كنيد ، آنچه من در آنم بهتر از آن چيزى است كه شما مرا بدان فرا مىخوانيد . و در سه مورد وصيت فرمود . نخست آنكه مشركان را از جزيرة العرب بيرون برانيد و دوم آنكه گروهها و نمايندگانى را كه مىآيند به همان گونه جايزه و پاداش دهيد كه من جايزه مىدادم و در مورد سوم سكوت فرمود و نمىدانم آيا فرمود و من ( ابن عباس ) فراموش كردم يا آنكه به عمد سكوت فرمود . محمد بن عبد اللّه انصارى از قرّة بن خالد ، از ابو الزبير ، از جابر بن عبد اللّه انصارى نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در بيمارى رحلت خويش فرمود نامهيى بياورند تا از براى امت نوشته شود كه نه هرگز كسى را گمراه كنند و نه گمراه شوند ولى در خانه ياوهسراييهايى شد و عمر بن خطّاب ياوه گفت . گويد ، پيامبر ( ص ) او را از خود راند . حفص بن عمر حوضىّ از عمر بن فضل عبدىّ ، از نعيم بن يزيد ، از علىّ بن ابى طالب ( ع ) نقل مىكند كه * چون پيامبر ( ص ) سنگين شد فرمود : اى على استخوان كتفى [ 1 ] بياور تا چيزى در آن نوشته شود كه امت من پس از من به گمراهى نيفتند . و ترسيدم كه چون برخيزم رحلت فرمايد كه سر مقدسش بر بازوى من بود و گفتم : صحيفهيى به طول يك ذراع را حفظ مىكنم و پيامبر ( ص ) به سفارش كردن در مورد نماز و زكات و بردگان و كنيزان پرداخت و امر داد به گواهى دادن در مورد يگانگى خداوند و اينكه محمد بنده و رسول اوست ، و روح از بدنش جدا شد . و هر كس آن دو شهادت را بدهد جسدش بر آتش حرام مىشود . حجّاج بن نصير از مالك بن مغول ، از طلحة بن مصرّف ، از سعيد بن جبير ، از ابن عبّاس نقل مىكند كه مىگفته است * پنجشنبه و چه پنجشنبهيى . مىگويد ، گوييا هم اينك اشكهاى ابن عبّاس را مىبينم كه همچون رشتهء مرواريد بر گونهاش سرازير بود . و گفت رسول خدا ( ص ) فرمود : براى من استخوان كتف و دوات و قلمى بياوريد تا نامهيى از بهر شما نوشته شود كه پس از آن هرگز به گمراهى نيفتيد . و برخى گفتند : رسول خدا ( ص ) هذيان مىگويد . محمد بن عمر [ واقدى ] از هشام بن سعد ، از زيد بن اسلم ، از پدرش ، از عمر
--> [ 1 ] . به دليل كمياب بودن كاغذ ، مطالب روى كتف شتر يا پوست نوشته مىشد . - م .